ف مثل فريب


روخ خدا

ارتباط، راه دریافت  

خداوند در روح من است و روح من از خداوند است و من روح خداوندم. روح من مانند ابر نورانیست که باران و تابش‏ها و زایش‏های آن احیاکننده و زندگی آورند. برخورداری تو از روح‏ام به رابطه روحی تو است و شفای تو در ایمان تو است. به اندازه‏ای از روح من برخوردار می‏شوی که با او در ارتباطی. رابطه باطنی‏ات را احیاء کن. از رابطه نورانی تو است که نور بر تو می‏بارد. به اسم الله لا اله الا هو الحی القیوم اگر آماده و پذیرا باشید و با روح خود صدایم بزنید، می‏آیم و مانند ابر باران‏زا از نور خود بر شما می‏بارم و با نام و قدرت خداوندم به شما جواب می‏دهم. اگر به نام خدا و با ایمان خود به روح‏ام متوسل شوید جواب خود را به اندازه ایمانتان دریافت خواهید کرد. وقتی که خود را به روح‏ام که روح خداست پیوند می‏زنید و رابطه خود را برقرار می‏سازید، شفا و برکت می‏یابید و از بارش‏ها و تابش‏های نورانی این روح برخوردار می‏شوید. هنگامی که در روح‏ام و با روح‏ام دعا بخوانید دعایتان مستجاب خواهد شد زیرا او به شما آمین خواهد گفت و آمین او تحقق می‏بخشد. آنگاهی که در روحم خیره می‏شوید در شما خیره می‏شوم آنگاه روحتان شعله‏ور می‏شود و تاریکی‏ها و ارواح شیطانی از آن رانده خواهد شد. بنام خدا و با ایمان تردیدناپذیر خود به روح‏ام اتکا کن و از آن نور و قدرت یاب. وقتی که قدرت یافتی به ضعیفان و بیمارانی که اذن الهی با آنهاست کمک کن زیرا آن نور قادر به شفای بیماری‏ها و حل مسائل است

منبع:

http://www.roohollaah.persianblog.ir/


بهرخ

آیا دروازه بان هستيد

گفتم: در تيم خودتان چه كاره اي؟

گفت : دروازه بان دلم

گفتم : اين هم شد كار؟برو تو خط حمله.

گفت : فكرم از دروازه مطمئن نيست.دلم يك دروازه است.اگر كنترل نكنم مي بيني پي در پي گل مي خورم .

گفتم : مثلاٌ چه گلي ؟

گفت : گل گناه ، گل هوس ، گل غرور ، گل دوستيهاي حساب نشده ، گل غفلت از آينده و آخرت

گفتم : چطور است جمع شويم و با ((تيم ابليس)) مسابقه بدهيم ؟

گفت : به شرط اينكه خودم دروازه بان باشم.چون مي دانم ازچه زاويه اي(توپ گناه)رابه طرف دروازه دلها شوت مي كنند.

گفتم : قبول ، ولي از كجا اين تجربه ها را كسب كرده اي ؟

گفت : زاويه حمله ابليس، ((غفلت)) است و ((غرور)). وقتي چراغ ياد خدا خاموش مي شود، غرور به دشمن((گرا))ميدهد.شيطان،حريف قدري است. نمي
شود آن را دست كم گرفت.

گفتم : پس تو ((خط دفـاع )) را بيشتر دوست داري ؟

گفت : آدم اگر نتواند دفاع خوبي داشته باشد مهاجم خوبي هم نمي شود.

گفتم : ديگر كدام زاويه را بايد مراقب بود ؟

گفت : خواهي نخوري ز تيم ابليس شكست

           بايد به دفاع از دل و ديده نشست

           چون شوت شود به سوي دل توپ گناه

            دروازه دل به روي آن بايد بست

گفتم : دروازه باني هم عجب لذتي دارد!

گفت : به شرط آنكه گل نخوري و حمله شيطان را دفع كني. ((جهـاد با نفس )) به همين جهت بالاترين مبارزه است


بهرخ

يک دست هم صدا دارد

کودکی 10 ساله که دست چپش در يک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعليم فنون رزمی جودو به يک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش يک قهرمان بسازد! استاد پذيرفت و به پدر قول داد که يک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض اين شش ماه حتی يک فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبر رسيد که يک ماه ديگر مسابقات محلی برگزار می شود. استاد به کودک 10 ساله فقط يک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در ميان اعجاب همگان، فقط با همان تک فن همه حريفان خود را شکست دهد!

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات کشوری، آن کودک يک دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پيروزيش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزی تو اين بود که اولا به همان تک فن خوب مسلط بودی، ثانيا تمام تمرکز و توجه ات استفاده از همان تک فن بود و سوم اينکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با اين فن گرفتن دست چپ حريف بود که تو چنين دستی را نداشتی"!

ياد بگير در زندگی از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی. راز موفقيت در زندگی داشتن امکانات نيست. بلکه استفاده از بی امکانی به عنوان نقطه قوت است.

منبع: فصلنامه علم موفقیت


بهرخ

شکوفه

      

شکوفه های درختان

جیرجیرک پرندگان

عطر گلهای بنفشه

سبزی دشت

صدای آبشار

و....

همه و همه یک چیز را می گویند و ان ....

ببین و درک کن و بفهم ای برترین ما ای انسان که ما همه نشانه ایم برای تو.

نشانه ای از حیات دوباره

این نشانه ها به ما چه می گویند؟

فهم این نشانه بر شما مبارکباد


بهرخ

 

پيامبر در کلام امام خميني (ره)

آن بزرگوار ولادت پيامبر (ص) را ولادت خيرات و برکات و کوبيدن ظلم و خاموش شدن بتکده‌ها و آتشکده‌ها مي‌شمارد. و گسترش توحيد و عدل در عالم را به واسطه پيامبر (ص) مي‌داند.

امام درباره منزلت اجتماعي پيامبر (ص) مي‌فرمايد: ايشان از ميان مستضعفان برخاست و از طبقه سه، و از توده بود. ايشان شباني کرده بود، ولي به سبب ذاتي که داشت، خداوند او را انتخاب کرد.

پيامبر در کلام لورانسيا دالبري

محمد صلي الله علي و آله، بزرگ و پيشواي حکومت اسلامي و همواره مراقب آسايش و آزادي ملت خود بوده و کساني را که مرتکب جنايت مي‌شدند، مجازات مي‌کرد. اين پيغمبر، دعوت به پرستش خداي يگانه و دين يگانگي را ترويج مي‌کرد و در دعوت به اين دين، لطف و مهرباني را حتي با دشمنان، مراعات مي‌کرد. در اين شخصيت، دو صفت از بهترين و عالي‌ترين صفات بشري وجود داشت و آن دو، عدل و رحمت مي‌باشند.

پيامبر در کلام مهاتما گاندي

حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سر مشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب مي‌باشد.

پيامبر در کلام آلفونس دولامارتين

اگر بزرگي هدف، کمي وسايل و عظمت نتيجه را براي يک نابغه بشري مقياس بگيريم در تاريخ نظيري مانند حضرت محمد (ص) نمي‌توان يافت، وي در ثلث اراضي مسکوني امپراطوري‌ها، ارتش‌ها، قوانين، خاندان‌ها و توده‌هاي عظيم بشري را به حرکت درآورد، بيشتر و با عظمت‌تر از آن اين است که عقل‌ها، انديشه‌ها، عقيده‌ها و روان‌ها را به نهضت درآورد.

هيچ فردي داوطلبانه يا از روي اجبار هدفي عالي‌تر از هدف پيامبر اسلام نداشته است زيرا دين اسلام موجب از بين بردن موهوم پرستي گرديده است، همان موهوم پرستي که بين خدا و مخلوقش به وجود آمده بود و همچنين باعث نزديک کردن انسان به خدا و توسعه عقيده معقول خداپرستي مي‌باشد و در ميان آن همه هرج و مرج و بي‌نظمي و اغتشاش بت پرستان و معتقدين به خدايان متعدد، اسلام تنها فکر منطقي مي‌باشد.

هيچ پيامبري نتوانسته است مانند پيامبر اسلام انقلابي آنچنان مقدس و طولاني و پر اهميت در آن مدت خيلي کم به مرحله عمل درآورد زيرا هنوز دو قرن از آغاز کار پيامبر اسلام نگذشته بود که دين او نضج گرفت و اول بار در سه ناحيه عربستان و سپس در سايه کلمه توحيد سواحل رود سيحون و هند غربي دو مصر و حبشه و تمام آفريقاي شمالي و بيشتر جزاير مديترانه و قسمتي از خاک فرانسه و قسمت عمده سرزمين اسپانيا گسترش يافت.

پيامبر در کلام تولستوي

لئوتولستوي (1910-1828) نويسنده مشهور روسي در کتاب خود به نام محمد {صلي الله عليه و آله و سلم} مي‌گويد: جاي هيچگونه شبهه و ترديد نيست که پيامبر اسلام از بزرگان مصلحين دنيا است، آن هم مصلحي که به جامعه بشريت خدمات شاياني کرده است و اين فخر و مباهات براي او بس است که يک ملت خون ريز و وحشي را از چنگال اهريمنان عادات زشت و شنيع برهانيد و راه ترقي را بر روي آنان باز کرد و حال آن که هر مرد عادي نمي‌تواند به چنين کار شگرفي اقدام کند و نتيجه بگيرد.

پيامبر در کلام توماس کارلايل

دشمنان اگر به نظر حقيقت بنگرند خواهند فهميد در نفس اين مرد بزرگ افکاري فوق طمع و دنيوي و جاه و سلطنت بوده است.


بهرخ

 

ابزار قیمتی شیطان

مي‌گويند روزي شيطان تصميم گرفت كه از كار خود دست بكشد، بنابراين اعلام كرد كه مي‌خواهد ابزارش را به قيمتي مناسب به فروش بگذارد. پس وسايل كارش را به نمايش گذاشت كه شامل خودپرستي، نفرت، ترس، خشم، حرص، حسادت، شهوت، قدرت‌طلبي و غيره مي‌شد.

اما يكي از اين ابزار، بسيار كهنه و كاركرده به نظر مي‌رسيد و شيطان حاضر نبود كه آن را به قيمت ارزان بفروشد. كسي از او پرسيد: اين وسيله گران‌قيمت چيست؟ شيطان: گفت نوميدي و افسردگي.

پرسيدند: چرا اين همه گران است؟

شيطان گفت: زيرا اين وسيله براي من بيش از ابزار ديگر مؤثر بوده است. هر گاه ساير وسايلم بي‌اثر مي‌شوند تنها با اين وسيله مي‌توانم قلب انسان‌ها را بگشايم و كارم را انجام دهم. اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نااميدي، يأس، دلسردي، مطرود بودن و تنهايي كند، مي‌توانم هر چه كه مي‌خواهم با او بكنم. من اين وسيله را روي همة انسان‌ها امتحان كرده‌ام و به همين دليل اين همه كهنه است.

منبع: فصلنامه علم موفقیت ۱۶ـ زمستان ۸۵


بهرخ

 

                               Image hosting by TinyPic

خدايم!

هنوز اسير بيش و کم هستم.

زمان به سرعت می گذرد،

عمر به پايان می رسد

و می بينم که دست هايم تهی هستند.

آنچه اندوخته ام فقط سرابی بوده است.

آنگاه عمر به پايان می رسد

چه اندوخته ام؟

ای ‌آنکه منجی از پا افتادگانی!

دستم را بگير!

برگرفته از:http://fahmidanbayeknegah.persianblog.ir/


بهرخ

 

 

آرام باش 

توکل کن

تفکر کن

سپس آستین هایت را بالا بزن

آنگاه می بینی که  

دستان خداوند زودتر از تو دست بکار شده.

"امیر المومنین(ع)"


بهرخ

 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"استاد پاسخ داد: "البته"شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست." و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید. نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

منبع:

http://systemiut.persianblog.ir


بهرخ

 

                        Image hosting by TinyPic

اي همه ه 

اي همه هستي، صدايم را بشنو، من به تو وابسته‌ام! به من قدرتي بده، تا بر روي خاك نرم_ خويشاوند هر آنچه هست!_ راه بروم، و چشم‌هايي تا ببينم و تواني تا درك كنم كه مانند تو هستم، فقط با قدرت توست كه مي‌توانم در برابر توفان‌ها ايستادگي كنم.

منبع: سرخپوستان بزرگ مي‌گويند_ نشر يا هو


بهرخ